سلام
خوبین؟
یه هفته ای هست که از امتحانا فارغ شدم.
نتیجه امتحانات تا حالا خوب بوده
خدایا ممنونم
***
برای این پست ۳ مطلب انتخاب کردم.
مطلب اول و دوم ایمیل هستند که برایم آمدند.
مطلب سوم مربوط میشه به: ستون خاطره از شماره ۱۵۷ هفته نامه سلامت که از دکتر عباس مومن زاده فوق تخصص عفونی اطفال و استاد دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی چاپ شده.
***
آهنگ وبلاگمو هم باز عوض کردم!
**۱**

**۲**
مطلبي درخصوص فروتني و تواضع
مصاحبه اي بود در شبكه سي ان بي سي با آقاي وارنر بافيت، دومين مرد ثروتمند دنيا كه مبلغ 31 بيليون دلار به موسسه خيريه بخشيده بود.
در اينجا برخي از جلوه هاي جالب زندگي وي بيان شده:
1- او اولين سهامش را در 11 سالگي خريد و هم اكنون از اينكه دير شروع كرده ابراز پشيماني مي نمايد!
2- او از درآمد مربوط به شغل توزيع روزنامه ها، يك مزرعه كوچك در سن 14 سالگي خريد.
3- او هنوز در همان خانه كوچك 3 اتاق خوابه واقع در مركز شهر اوماها زندگي مي كند كه 50 سال قبل پس از ازدواج آنرا خريد. او مي گويد هر آنچه كه نيازمند آن مي باشد، درآن خانه وجود دارد. خانه اش فاقد هرگونه ديوار يا حصاري مي باشد.
4- او همواره خودش اتومبيل شخصي خود را مي راند و هيچ راننده يا محافظ شخصي ندارد.
5- او هرگز بوسيله جت شخصي سفر نمي كند هرچند كه مالك بزرگترين شركت جت شخصي دنيا مي باشد.
6- شركت وي به نام بركشاير هات وي، مشتمل بر 63 شركت مي باشد. او هرساله تنها يك نامه به مديران اجرائي اين شركتها مي نويسد و اهداف آن سال را به ايشان ابلاغ مي نمايد. او هرگز جلسات يا مكالمات تلفني را بر مبناي يك شيوه قاعده مند برگزار نمي نمايد. او به مديران اجرائي خود 2 اصل آموخته است:
اصل اول: هرگز ذره اي از پول سهامداران خود را هدر ندهيد.
اصل دوم: اصل اول را فراموش نكنيد.
7- او به كارهاي اجتماعي شلوغ تمايلي ندارد. سرگرمي او پس از بازگشتن به منزل، درست كردن مقداري ذرت بوداده (پاپكورن) و تماشاي تلويزيون مي باشد.
8- تنها 5 سال پيش بود كه بيل گيتس، ثروتمندترين مرد دنيا، او را براي اولين بار ملاقات نمود. بيل گيتس فكر نمي كرد وجه مشتركي با وارنر بافيت داشته باشد. به همين دليل او ملاقاتش را تنها براي نيم ساعت برنامه ريزي نموده بود. اما هنگامي كه بيل گيتس او را ملاقات نمود، ملاقات آنها به مدت 10 ساعت به طول انجاميد و بيل گيتس يكي از شيفتگان وارنر بافيت شده بود.
9- وارنر بافيت نه با خودش تلفن همراه حمل مي كند و نه كامپيوتري بر روي ميزكارش دارد. توصيه اش به جوانان اينست كه: از كارتهاي اعتباري دوري نموده و به خود متكي بوده و بخاطر داشته باشند كه:
الف) پول انسان را نمي سازد، بلكه انسان است كه پول را ساخته
ب) تا حد امكان ساده زندگي كنيد.
ج) آنچه كه ديگران مي گويند انجام ندهيد. تنها به آنها گوش فرا دهيد و فقط آن چيزي را انجام دهيد كه احساس خوبي را به شما عرضه مي كند.
د) بدنبال ماركهاي معروف نباشد. آن چيزهائي را بپوشيد كه به شما احساس راحتي دست ميدهد.
ه) پول خود را بخاطر چيزهاي غير ضروري هدر ندهيد. تنها بخاطر چيزهائي خرج كنيد كه واقعا به آنها نياز داريد.
و) نكته آخر اينكه، اين زندگي شماست. چرا به ديگران اين فرصت را مي دهيد كه براي زندگيتان تعيين تكليف نمايند؟
**۳**
کودک نوازشم کرد. من گریه کردم
سال ها پزشک اطفال بودن و مدتها در کنار دانشجویان متعدد زندگی کردن دنیایی از خاطره را برایم به جای گذاشته است.
من به طور معمول عادت دارم برای اینکه بچه هایی که به مطب می آیند یا حتی در درمانگاه هستند نترسند اول با شکلات و لبخندی به سراغشان بروم و بعد شروع میکنم به تعریف و تمجید از لباس ها و قیافه آنها و به بهانه های گوناگون معاینه شان کنم.
هر وقت خاطره یکی از روزها به یادم می آید اشک در چشمانم حلقه می زند. طبق معمول کوچولویی را آوردند و در حالی که زیاد سرحال نبود او را روی آن تخت خواباندند. بالای تخت او یک قاب عکس از چند گربه بود که سطل های رنگارنگ داشتند. برای اینکه بدقلقی نکند از او تعریف کردم. "وای چه کفشای خوشگلی داری. پیشی ها رو ببین!" و در حالی که این حرفها را می زدم معاینه اش می کردم.
چند لحظه بعد در میان نگاه متعجب پدر و مادرش و حتی من دست های کوچولویش را در حالی که بی حال بود بلند کرد و شروع کرد به نوازش صورت من. ما حتی نمی دانستیم باید چه کار کنیم و او همچنان مرا نوازش می کرد. من بغلش کردم و خودم را کنترل کردم و به او محبت کردم تا پاسخ این محبت خالصش را داده باشم.
این حرکت او را تا به حال والدینش نیز ندیده بودند و با این بیماری و بی حوصلگی حالا او پاسخ نوازش های مرا تا این حد خالصانه می داد. بچه ها این طوری اند. تا دکتر نوازششان می کند یادشان می رود که دو دقیقه پیش یک چوب دردناک (آبسلانگ) را در حلق آنها فرو برده با سوزنی دردناک زده است و به سرعت با خنده و محبت برخورد می کنند. بد نیست ما بزرگترها نیز گاهی سعی کنیم تا یادمان برود اگر کسی بدی به ما کرده است به این بیندیشیم که شاید فردایی نباشد تا یکدیگر را ببخشیم و به هم محبت کنیم. این کودک با عشق و محبت خود همیشه انگار در ذهنم این موضوع را تداعی می کند.
نوشته شده توسط من در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 ساعت 13:58 موضوع | لینک ثابت