سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
یه ماهه که پست نزدم
حسابی سرم شلوغه
درس و کلاس و به خصوص راه دووووووووووور دانشگاه خیلی خستم میکنه
این ترم زبان رو هم با نمره عااااااااااااالی تموم کردم. ترم بعد هم ایشاالله از ۱ دی
راااااااااااااااااااااااستی آهنگ جدیدم خوووووووووووووبه؟؟؟ خودم خیلی جوگیرشم
ممنون از کسی که برام توی وبلاگ گذاشتش
ببخشید اگه سر نمی زنم اما شما سر بزنیناااااااااا
برام دعا کنین این ترمو خوب تموم کن
فعلا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مشغله
روزی هیزم شکنی در یک شرکت چوب بری دنبال کار می گشت و نهایتا" توانست برای خودش کاری پیدا کند. حقوق و مزایا و شرایط کار بسیار خوب بود، به همین خاطر هیزم شکن تصمیم گرفت نهایت سعی خودش را برای خدمت به شرکت به کار گیرد. رئیسش به او یک تبر داد و او را به سمت محلی که باید در آن مشغول می شد راهنمایی کرد. روز اول هیزم شکن 18 درخت را قطع کرد. رئیس او را تشویق کرد و گفت همین طور به کارش ادامه دهد. تشویق رئیس انگیزه بیشتری در هیزم شکن ایجاد کرد و تصمیم گرفت روز بعد بیشتر تلاش کند اما تنها توانست 15 درخت را قطع کند. روز سوم از آن هم بیشتر تلاش کرد ولی فقط 10 درخت را قطع کرد. هر روز که می گذشت تعــداد درخت هایی که قطع می کرد کمتر و کمتر می شد. پیش خودش فکر کرد احتمالا" بنیه اش کم شده است. پیش رئیس رفت و پس از معذرت خواهی گفت که خودش هم از این جریان سر در نمی آورد. رئیس پرسید:" آخرین باری که تبرت را تیز کردی کی بود؟" هیزم شکن گفت:" تیز کردن؟ من فرصتـی برای تیز کردن تبرم نداشتم تمام وقتم را صرف قطع کردن درختان می کردم!"
شما چطور؟ آخرین باری که تبرتان را تیز کرده اید کی بود؟
  
نویسنده : حمید رضا بهلولی
 
 
نظر یادتون نره هاااااااااااااااااااااااااااا


 

نوشته شده توسط من در سه شنبه بیستم آذر 1386 ساعت 19:40 موضوع | لینک ثابت